سيد على اكبر برقعى قمى
418
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
عفوت عن الليل الطويل بذى الغضا * لمر ليال بالشأم قصار « 1 » يعمر : با ضمّ ميم از اعلام است و نام پدر ابو سليمان يحيى بن يعمر عدوانى و در عدوانى گذشت . يعمرى : منسوب است به يعمر با همان ضبط نام نياى برهان الدّين ابراهيم بن علىّ بن محمّد بن ابى القاسم بن محمّد بن فرحون يعمرى است معروف به ابن فرحون از اعلام فقيهان مالكى و از مردم قريهء ابّان « 2 » از قراى جبّان « 3 » از شهرهاى اندلس بود و به مصر و حجاز و شام و فلسطين سفر كرد و كتابها پرداخت ، از جمله : كتاب تبصرة الحكّام فى اصول الاقضية و مناهج الاحكام و كتاب الديباج ، المذهب فى معرفة اعيان علماء المذهب و كتاب درر الغواص فى محاضرة الخواص و كتاب تسهيل المهمّات فى شرح جامع الامهات و اين كتاب شرح كتاب ابن حاجب است و در سال 799 درگذشت . يعيش : بر وزن پريش نام ابو البقاء موفّق الدّين يعيش بن علىّ بن يعيش بن محمّد حلبى است معروف به ابن يعيش از مشاهير نحويان و اعيان اديبان . سال 553 در حلب متولّد گرديد و به بغداد سفر كرد تا از ابو البركات انبارى كه از ائمّهء عربيّت بود استفادت كند و چون به موصل رسيد خبر مرگ او را شنيد . ابن يعيش در حلب شاگردانى تربيت كرد و ابن خلّكان يكى از ايشان است و مطالب علمى را با بيانى رسا و نزديك به فهم بيان مىكرد و از بذلهگويى و شوخى دريغ نداشت و در اين كار بىباك بود ، امّا جانب وقار خود را پيوسته در نظر مىگرفت و از حدودى كه به وقار او آسيب نرساند تجاوز نمىكرد و از تصانيف او يكى شرح مفصّل زمخشرى است و از اين شرح مفصّلتر نيست و ديگر شرح تصريف ابن جنّى و در سال 643 در حلب درگذشت . « 4 » يفاعى : منسوب است به يفاع بر وزن متاع از قراى زمار در يمن و از آن قريه است زيد بن عبد اللّه يفاعى يمنى در شمار فقيهان مبرّز . وى به مكّه رفت و در بر او جامههاى كهنه بود و با همين وضع به مجلس ابو نصر بندجينى درآمد . يكى از حاضران به او گفت : « شايسته نيست در چنين مجلسى بنشينى ! » . گفت : « با من اينطور سخن كنى و ندانى كه من صد هزار مسأله با علل آن مىدانم » . يفتلى : منسوب است به يفتل بر وزن كمتر و آن شهر كيست در طخارستان و ازآنجاست ابو نصر ابن ابى الفتح يفتلى از امراى خراسان .
--> ( 1 ) - و نيز يعلى بن اميّة يا ( منيّة ) بن ابى عبيدة بن همام تميمى حنظلى در شمار صحابه است در فتح مكّه اسلام آورد و در جنگهاى طائف و حنين و تبوك در خدمت پيامبر شركت كرد ، از طرف سه خليفه به ترتيب به امارت حلوان و نجران و يمن منصوب شد ، پس از قتل عثمان به زبير و عايشه پيوست . گويند در جنگ جمل ، مهار شتر عايشه را در دست داشت . گويند : « سرانجام به ياران على عليه السّلام پيوست و در جنگ صفّين با آن حضرت بود » . منيه نام مادر يا نام مادر پدر اوست متوفّى 37 ( الأعلام / زركلى : 8 / 204 ) . و نيز يعلى بن مرّهء ثقفى مكنّى به ابو المرازم از صحابه است ( لغتنامه / دهخدا : 49 / 209 ) . ( 2 ) - ابّان با ضمّ همزه و تشديد با بر وزن خدّام ( مؤلّف ) . ( 3 ) - جبّان با تشديد باء بر وزن حيّان ( مؤلّف ) . ( 4 ) - و نيز يعيش بن ابراهيم ارموى مكنّى به ابى عبد اللّه صاحب كتاب لوامع التعريف فى مطالع التصريف و كتاب المواهب الربانيّة فى اسرار الروحانيّة ( لغتنامه / دهخدا : 49 / 211 ) .